سيد على اكبر برقعى قمى

366

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

نوقى : منسوب است به نوق بر وزن بوق و آن نام چندين موضع است ، از جمله : نام قريه‌اى در بلخ و از اين قريه است ابو حامد احمد بن قدامة بن محمّد بلخى نوقى در شمار محدّثان و متوفّاى 323 . نوندى : منسوب است به نوند بر وزن كمند و آن نام محلّتى است در نيشابور و ازآنجاست ابو عبد الرحمن عبد اللّه بن جمشاد بن جندل نوندى نيشابورى در شمار محدّثان و متوفّاى 326 . نووى : ( به فتح اوّل و دوّم ) بر وزن خبرى منسوب است ( بر خلاف قياس ) به نوا بر وزن رها نام قريه‌اى در دو فرسنگى دمشق و در نسبت نوايى و نووى هر دو آمده است و از اين قريه است ابو زكريّا محيى الدّين يحيى ابن شرف دمشقى نووى در شمار فقيهان و محدّثان و كسى است كه به انواع حديث احاطه و به مطالعه و بحث و تنقيب علاقه داشت و در شبانه روز يك نوبت غذا خورد و لباسش ساده بود و كتابها پرداخت ، از جمله : كتاب الاذكار المنتخبه و كتاب التبيان فى آداب حملة القرآن و كتاب المنهاج شرح صحيح مسلم بن حجّاج و غير اين‌ها و متوفّاى در حدود 677 . و محمّد بن عمر بن عربى بن على نووى از علماى مبرّز و صاحب تأليفات ، از جمله : كتاب بغية العوام فى شرح مولد سيّد الأنام و كتاب التوشيح و كتاب تيجان الدرارى و كتاب مصباح الظلم و غير اين‌ها . نوىّ : با تشديد يا بر وزن نبىّ منسوب است به نوىّ آن هم بر همان وزن و آن نام نوىّ بن مالك است ، پدر تيره‌اى در عرب و فرزندان او را بنو نوىّ گويند و در نسبت ، واو اصلى آن را حذف كنند . و از آن تيره است حماد نوىّ كوفى و نضر بن عمان نوىّ هر دو از محدّثان اماميّه . نويره : مصغّر نار بر وزن جهينه نام پدر مالك و متمّم است از قبيلهء ثعلبة بن يربوع كه به ابنا نويره پسران نويره معروفند هر دو از شاعران عرب . مالك ، اسبى داشت كه آن را ذو الخمار ناميد و در وصف آن گفت : متى اعل يوما ذا الخمار و شكتى * حسام و صدق مارن و شليل خالد بن وليد در جنگ رده او را كشت و زن او را تزويج كرد و از عشيرهء ثعلبه بسيار كشت و عمر ابن خطّاب از عمل خالد خشمگين گرديد و در جنگ با مسيلمه كه زيد بن خطّاب به قتل رسيد متمّم بر عمر درآمد عمر به او گفت : اشعارى را كه در مرثيت برادرت مالك نظم كردى بخوان . متمّم خواند : و كنّا كند مانى جذيمة حقبة * من الدهر حتّى قيل لن يتصدعا فلمّا تفرقنا كانى و مالكا * لطول اجتماع لم نبت ليلة معا عمر گفت : « اى متمّم ! اگر من شعر توانستمى نظم كرد همان‌طور شعر نظم مىكردم در مرگ برادرم زيد كه تو در مرگ برادرت مالك گفتى » . متمّم گفت : « يا امير المؤمنين ! اگر برادر من مانند برادر تو كشته مىشد در عمرم براى او مرثيت نمىگفتم » . عمر گفت : « هيچ‌كس مرا بر مرگ برادرم اين‌طور تسليت نگفت » . و مقصود متمّم اين بود كه برادر من در راه كفر كشته شد و برادر تو در راه اسلام . ابن قتيبه در كتاب الشعر و الشعراء گفته كه : « اين مرثيه از بهترين مراثى است » . و قسمتى ديگر از آن را نقل كرده است . نويرى : منسوب است به نويره بر وزن جهينه نام ناحيتى در مصر و شهاب الدّين احمد بن عبد الوهّاب